تبليغاتX
اکسیژن

خب اولین آهنگ رسمی میثم آزاد منتشر شد. تنها از سایت بیاتوموزیک بالای هیوده‌هزار دانلود داشته تا حالا. بسیاری از سایتای دیگه هم از روی بیاتوموزیک کپی کردن رو سایت خودشون. خیلیا میگن عالیه و آفرین و این حرفا. اما من خودم تحمل شنیدن آهنگ خودمو ندارم. آهنگ بعدی که درحال آماده شدنه ، شعرش از حمید رزاقی از دوستان قدیمی شاعرمه که احتمالن راضی‌کننده‌تر باشه برای خودم. 
بارها یکی از دوستان پیشنهاد داده برام موزیک ویدئو یا همون باصطلاح کلیپ درست کنه که من قبول نکردم و نخاهم کرد. گرچه خودم چندین کلیپ برای خاننده‌های دیگه تصویربرداری کردم اما با کلیپ مخالفم. گذاشتن تصویر روی موسیقی ، تخیلو محدود میکنه و جلوی تصویرسازی ذهنی رو میگیره. موسیقی و آواز باید به عنوان یک اثر صوتی ارائه و بدون تصویر شنیده بشه. یک شبه معروف شدن ازطریق کانال‌های ماهواره برام هیچ ارزشی نداره و هیچ وقت نمیخام جایگاه خودم بین اون خاننده‌های چیپ جستجو کنم. مطمئنن سالها بعد اثری از هیچ کدوم از این مثلن خاننده‌های عاشق دلشکسته نیست و خورشید برتباهی اجسادشون قضاوت میکنه. 
از سالها پیش به خانندگی به عنوان یه رسالت پیامبرانه نگاه میکردم. گرچه خیلی ایده‌آل‌گرایانه ست ، اما پربیراه نیست. یه خاننده به مراتب بیشتر از یه نویسنده یا کارگردان یا حتا رهبرسیاسی میتونه رو زندگی مردم تاثیرگذار باشه. اما متاسفانه درحال حاضر این تریبون در اختیار تعدادی اوران‌گوتان قرارگرفته که سعی دارن با دلقک‌بازی و سروصدا بقیه رو سرگرم کنن. 
خیلیا میگن بیا با فلان ریتم یا تو فلان موضوع بخون الان طرفدار داره ، خوب میگیره. تا زمانی که این دید بازاری حاکمه ، هنری باقی نمیمونه که بخاد پیشرفت کنه. به نظر من هنرمند باید سلیقه‌ی جامعه رو تعیین کنه ، نه اینکه تسلیم سلیقه‌ی جامعه بشه. شاید آهنگای فرهاد به اندازه ی سوسن‌خانوم و همه چی آرومه همه‌جا شنیده نشه. اما هنوز شنونده‌های خاص خودشو داره. کسانی که از آهنگای اون معنی زندگیشونو استخراج میکنن. 
همه ی تلاشمو میکنم گرچه بدون داشتن پول فقط باید رو استعداد و تلاش خودم تکیه کنم. که این بهترم هست البته.


هجدهم فروردین 1391 به قلم میثم آزاد| |
یه دفترچه یادداشت جیبی خیلی خوبه. قدیما داشتم و توش کارایی که باید انجام بدم و چیزایی که به ذهنم می‌رسید یادداشت می‌کردم. خیلی خوب بود. شده بودم یه پا آدم‌موفق. مث این آمریکایی‌ها که با کت‌شلوار و کیف‌دستی همه‌ش دمبال کارای مهمن و با عجله راه می‌رن تا به جلسه‌ی بعدی‌شون برسن. همونایی که کتاب‌هایی درباره‌ی پنیر و قورباغه می‌نویسن و خیلی کارشون درسته!

من اما قرار نیست کل زندگیمو بدوم. گاهی آروم قدم‌ زدن و نفس کشیدن هوای خنک خیلی لذت‌بخشه. گاهی خیره شدن به منظره‌ی غروب به کل دنیا می‌ارزه. لم دادن تو کاناپه بدون این‌که تلویزیون بببینی و هی تندتند کانال عوض کنی. گوش‌ دادن به موسیقی با چشمای بسته و خیلی لذت‌های کوچیک و عمیقی که به دست آوردن‌شون هیچ خرجی نداره.

میدونی چیه؟ ما اسیر یه جمب‌وجوش دائمی شدیم و مدام داریم خودمونو به این چیز و اون چیز سرگرم میکنیم تا مبادا یه لحظه بیکار باشیم. حتا نشستن روی نیمکت پارک هم انگار باید همراه باشه با تخمه شکوندن ، یا حرف زدن با یه دوست یا مرور خاطرات. هیچ خوب نیست. در لحظه نیستیم ...

بیست و ششم اسفند 1390 به قلم میثم آزاد| |
وقتی پای صبر و استقامت پیش میاد. باید قید ظرافت و زیبایی رو زد. داشتن ذوق‌و‌شوق و حساسیت به اتفاقات زندگی خوبه. داشتن احساس به چیزها و آدم‌ها خوبه. اما با شرایط ضمخت و چپ‌اندرقیچی ما جور درنمیاد. یه جاهایی انقد چیزای زشت و زننده میبینی و اذیت میشی، کم کم حساسیت‌تو میاری پایین. برای اینکه اعصابت خورد نشه ، مجبوری نبینی. برای اینکه تمسخرت نکنن ، مجبوری نگی. برای اینکه روحت آزرده نشه ، مجبوری نشنوی. 
بعد کم کم میبینی تبدیل شدی به یه سخت‌پوست. چون اگه جزء نرم‌تنان باشی زخمی میشی ، نابود میشی. پروانه و پرنده و اینا مظهر زیبایی‌ان. ولی برای دووم‌آوردن تو بیابون و بردن بار سنگین مجبوری شتر باشی. شتر میشی و توی توفان‌شن تنها کاری که میکنی پلک شفاف زیریتو میبندی و به راهت ادامه میدی. دیگه هیچی رو احساس نمیکنی ، حتا توفان. 
احساس میکنم بدجوری شتر شده‌م

هفدهم اسفند 1390 به قلم میثم آزاد|
 

 

هفتم اسفند 1390 به قلم میثم آزاد| |

بعله. متشکریم از دوستانی که فرزند زمان خویشتن اند و یادشان نمیرود یاداوری کنند که نباید گفت نباید بود و زشت است و بد است و قباحت داره والا. هرچه میگذرد بیشتر پی میبرم به عظمت و درک عمیق آن دخترک مصری که منتظر نماند تا این جامعه ی محدود و محدودیت پرست ـ در طول زمانی که خدا میداند چقدر طول بکشد ـ کم کم شروع کند به فکر کردن و احترام گذاشتن به آزادی های انسانی. حرکتی که او کرد (و خیلی ها طبق معمول گفتند قباحت داره والا دختره ی جنده خجالت نمیکشه) ایجاد یک شوک در ذهن به خواب رفته و راکد جامعه ای متعصب بود که به حکم همان تعصبات خاصش ٬ طبیعی بود که چنین واکنشی نشان بدهد. البته من همه ی دوستانم را دوست دارم و نمیخواهم از من آزرده شوند. به همین دلیل مدتی ست که کمتر اینجا را به روز میکنم و وبلاگی را با آدرسی نامعلوم اختصاص داده ام به حرفهای بی محابایی که نزدیک تر است به ذهن خودم. و آن تصویر مودب ادیب را در آنجا میشکنم و زندگی ام را میکنم به دور از حرف مردم. بــعـــــله

هجدهم آذر 1390 به قلم میثم آزاد| |

یه جمله هست که رضارضوی همیشه میگفت و میتونه دلیل نوشتن من تو این وبلاگ باشه: «احتمال نرسیدن پیام ، اهمیت ارسال آن را کم نمیکند» بازدید این وبلاگ میانگین هفته ای سی چهل تا بیشتر نیست. ولی من مینویسم اینجا که بمونه. که شاید یه روزی یه جایی توسط یه کسی خونده بشه. در همین راستا «ربنا با صدای میثم آزاد» رو که ماه رمضون تو خونه ضبط کردم میذارم اینجا. با امید روزی که تاریخ کنسرتمو از همین جا اعلام کنم (میخندی؟)

پ ن: در حدی نیستم خودمو بخوام با استاد شجریان مقایسه کنم. این فقط یه تمرین و تست صدا بود. میدونی چی میگم که؟

هفتم آبان 1390 به قلم میثم آزاد| |
شبیه غنچه های داودی پاییز سه سال پیش اند
غنچه های داودی پاییز امسال
من اما به هیچ وجه

دوم آبان 1390 به قلم میثم آزاد| |
دارم پوست سفید سرمو تو آینه میبینم. من کچل خواهم شد و این یک واقعیت حتمی ست. مگراینکه میلیاردر بشم و یه میلیارد مو بخرم بکارم رو سرم.
سی و یکم شهریور 1390 به قلم میثم آزاد| |
آدم باید اشتباهات فاحش بکنه. باید گند بزنه تا حالش از خودش به هم بخوره. آدم اصلن گه خورده بخواد بی نقص باشه.
سی و یکم شهریور 1390 به قلم میثم آزاد| |
ـ میثم تو تنهاکسی هستی که من تاحالا بهش دوروغ نگفتم.
ـ تو بازم دوروغ گفتی؟
بیست و پنجم شهریور 1390 به قلم میثم آزاد| |